با امام حسين در محضر قرآن

محمدجواد‌ طبسي


ديباچه

دنيا براي بسياري از مردم جاي زينت، تفاخر، تكاثر، لهو و لعب است؛ اما گروهي از مردان خدا هرگز فريب لذت‏هاي زودگذر را نمي‏خورند و بر اساس گفته قرآن كريم «تجارت، آنها را از ذكر خدا غافل نمي‏كند». آنان در دنيا زندگي مي‏كنند؛ اما هرگز وابسته به دنيا نيستند. آري فقط به خدا دل بسته‏اند و آنچه كه در مسير كمال است.

مونس آنان كتاب خدا و آيات الهي است؛ آن گونه كه اگر تمام مردم كره زمين بميرند، اما اين كتاب همراهشان باشد، هرگز احساس تنهايي و وحشت نمي‏كنند.

امام حسين عليه‏السلام از جمله انسان‏هاي بي‏نظير جهان هستي است كه زندگي او با قرآن عجين شده بود. او از كودكي با قرآن همراه بود؛ عاشق و دلداده قرآن بود. چون لب به سخن مي‏گشود، كلامش آيات قرآن بود و از قرآن دفاع مي‏كرد؛ اگر نامه‏اي مي‏نگاشت، دفاع از قرآن بود و سكوتش براي انديشيدن در آيات آن.

با اذعان به اين كه در اين نوشتار كوتاه نمي‏توان كاملاً به زندگي قرآني امام حسين عليه‏السلام پرداخت، اما اجمالاً به مواردي از آن اشاره خواهد شد كه از دوران كودكي حضرت تا روز شهادتش را دربرگرفته است.

1. عشق به قرآن در دوران كودكي

امام حسين عليه‏السلام از كودكي به قرآن عشق فراواني داشت؛ زيرا آيات فراواني از قرآن در خانه‏شان بر رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نازل گشت و بدون ترديد، امام حسين عليه‏السلام متأثّر از فضاي قرآن حاكم بر خانواده بود.

ايشان از سنين كودكي به قرائت، حفظ، تفسير و تأويل قرآن اهميت زيادي مي‏داد. به چند نمونه از آنها كه در تاريخ به ثبت رسيده، دقت كنيد:

الف ـ فراگيري سوره توحيد

از امام حسين عليه‏السلام سؤال شد: از رسول خدا چه شنيدي؟ فرمود: شنيدم كه مي‏فرمود:

خداوند كارهاي مهم و بزرگ را دوست مي‏دارد و كارهاي پست و حقير را نمي‏پسندد... و او «قل هواللّه احد» و نمازهاي پنجگانه را به من آموخت.

و شنيدم كه مي‏فرمود:

هركه خدا را اطاعت كند، خدا او را بالا مي‏برد و هركه نيت خود را براي خدا خالص كند، خدا او را نيكو سازد و بيارايد و هركه به آنچه نزد خدا است، اطمينان كند، خدا او را بي‏نياز كند و هركه بر خدا بزرگي كند، خدا او را خوار سازد.1

ب ـ پرسش تأويل برخي آيات از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم

اسماعيل بن عبداللّه روايت كرده است: هنگامي كه آيه «و اولوا الأرحام بعضهم اولي ببعض في كتاب اللّه»؛ (و خويشاوندان در كتاب خدا بعضي مقدم بر بعضي ديگرند) نازل شد، امام حسين عليه‏السلام مي‏فرمايد: تأويل اين آيه شريفه را از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم سؤال كردم.

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در پاسخ فرمودند: سوگند به خدا كه منظور پروردگار در اين آيه جز شما نمي‏باشد. و «اولوا الأرحام» شماييد. پس اگر من از دنيا رفتم، پدرت علي از هركس به جانشيني من شايسته‏تر است و هرگاه پدرت علي در گذشت، برادرت حسن به جانشيني او سزاوارتر است و هرگاه حسن از دنيا رفت، تو به جانشيني او لايق‏تري.

عرض كردم: اي رسول خدا! چه كسي پس از من به جانشيني من سزاوارتر است؟

فرمود: فرزندت علي، سپس فرزندش محمد، سپس فرزندش جعفر، سپس فرزندش موسي، سپس فرزندش علي، سپس فرزندش محمد، سپس فرزندش علي، سپس فرزندش حسن؛ پس هرگاه حسن از دنيا رفت، غيبت در نهمين فرزند تو رخ مي‏دهد و اين نه امام، از نسل تو هستند. خدا به آنان دانش و فهم مرا عطا فرموده است و سرشت آنان از سرشت من است.2

ج ـ منظور از (انّ السمع و البصر و الفؤاد)چيست؟

عبدالعظيم فرزند عبداللّه حسني گويد: سرورم امام هادي عليه‏السلام از پدران خود، از امام حسين عليه‏السلام نقل كرده است كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: همانا ابوبكر نسبت به من همچون گوش، و عمر همچون چشم و عثمان همچون دل است. امام حسين عليه‏السلام مي‏فرمايد: فرداي آن روز خدمت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مشرّف شدم در حالي كه در محضر او اميرمؤمنان عليه‏السلام ، ابوبكر، عمر و عثمان شرفياب بودند. از حضرت سؤال كردم: اي جدّ بزرگوار! ديروز از شما در باره اين صحابه سخني شنيدم؛ منظور چيست؟

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: آري. سپس به آن سه نفر اشاره كرده، فرمود: آنان همانند گوش و چشم و دل‏اند و به زودي در روز قيامت در مورد اين وصيّ من ـ سپس به علي عليه‏السلام اشاره فرمود ـ از آنان سؤال مي‏شود. خداي سبحان مي‏فرمايد: «انّ السمع و البصر و الفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسئولاً»3 سپس فرمود: سوگند به عزّت پروردگارم كه همه امت من در روز قيامت نگه داشته مي‏شوند و از آنان در باره ولايت علي عليه‏السلام سؤال مي‏شود و اين، همان فرموده خداي سبحان است كه «و نگاهشان داريد كه سؤال مي‏شوند».4

د ـ شفا يافتن به بركت سوره حمد

علامه مجلسي مي‏نويسد: از اميرمؤمنان عليه‏السلام نقل شده كه فرمود: وقتي امام حسين عليه‏السلام بيمار شد، مادرش فاطمه عليها‏السلام او را نزد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم برد و عرض كرد: يا رسول اللّه! دعا كن خداوند به پسرت شفا عنايت فرمايد. رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: دخترم! خداوند متعال همان كسي است كه او را به تو هبه كرد و او قادر است كه پسرت را شفا دهد. در همان وقت جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا محمد! به درستي كه خداوند متعال سوره‏اي را بر شما نازل نكرده، مگر اين كه در آن، حرف «فاء» مي‏باشد. و هر فايي از آفت است؛ جز سوره حمد كه در آن، حرف فاء نيامده است. پس ظرف آبي طلب كن و بر آن چهل مرتبه سوره حمد را بخوان. سپس آن آب را بر حسين بپاش كه خداوند در اثر چنين كاري، به حسين شفا خواهد داد. پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم چنين كرد و امام حسين عليه‏السلام عافيت يافت.5

2. عشق به آيات قرآن

اگرچه شنيدن تمام آيات قرآن براي امام حسين عليه‏السلام لذت بخش بود، اما گاهي شنيدن برخي آيات، آن هم از زبان پدرشان، آن قدر لذت بخش بود كه وصف آن را فقط خود ابي‏عبداللّه عليه‏السلام مي‏دانست و بس.

امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: پدرم برايم نقل فرمود كه عليّ‏ابن ابي‏طالب عليه‏السلام در حالي كه امام حسن و امام حسين عليهما‏السلام در محضر مبارك او بودند، سوره مباركه «انّا انزلناه في ليلة القدر» را قرائت كرد. امام حسين عرض كرد: پدرجان! گويا شنيدن اين سوره از دهان مبارك تو، شيريني ويژه‏اي دارد! امام علي عليه‏السلام در پاسخ فرمود: اي فرزند رسول خدا و اي فرزندم! من از اين سوره خاطره‏اي دارم كه تو از آن خبر نداري؛ چون اين سوره نازل شد، جدّ تو پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مرا به حضور طلبيد و آن را بر من قرائت كرد. سپس دست برشانه راست من زد و فرمود: اي برادر و وصيّ من و اي سرپرست امّت من پس از من، و اي ستيزگر با دشمنان من تا روزي كه بر انگيخته شوند! اين سوره پس از من براي توست و سپس در شأن فرزندان تو. همانا برادرم جبرئيل رويدادهاي امتم را برايم بازگو كرد و او آنها را همانند حوادث نبوت براي تو بازگو مي‏كند. اين سوره در قلب تو و اوصياي تو تا هنگام طلوع فجر قائم آل محمد عليه‏السلام نوري درخشان دارد.6

3. عشق به تلاوت قرآن كريم

همان گونه كه گفته شد، امام حسين عليه‏السلام از دوران كودكي به اين كتاب آسماني علاقه شديدي داشت و همواره در تمام زندگي‏اش از قرآن سخن مي‏گفت و لحظه‏اي از آن جدا نبود؛ حتي در آن روزهايي كه براي دفاع از قرآن و اسلام آماده جنگ با دشمنان اسلام بود. امام عليه‏السلام چه در مدينه و چه در بين مكه و مدينه و در راه عزيمت از مكه به كربلا و در كربلا، در مقاطع مختلف، از قرآن سخن به ميان مي‏آورد و با ابراز عشق به آن، ميزان علاقه خود را به حاضران و آيندگان نشان مي‏داد كه به چند مورد از آنها اشاره مي‏كنيم:

الف ـ قرائت قرآن در بيابان سوزان

ابن عساكر از يزيد الرشك، از شخصي كه با امام حسين عليه‏السلام گفت وگو داشته، نقل كرده است: (در منزل ثعلبيه) چشمم به چادرهايي افتاد كه در بيابان برپا شده بود. پرسيدم: اين چادرها از آنِ كيست؟ گفتند: امام حسين عليه‏السلام . پس به نزد او آمدم و او را پيرمردي يافتم كه مشغول تلاوت قرآن بود و اشك از چشمانش برگونه‏ها و محاسنش سرازير بود. عرض كردم: پدر و مادرم به فدايت اي فرزند رسول خدا! براي چه به اين جا آمدي، و در اين بيابان كه هيچ كس در آن يافت نمي‏شود، چه مي‏كني؟

فرمود: اين نامه‏هاي اهل كوفه است كه به من نوشته‏اند و نمي‏بينم مگر آن كه همان‏ها قاتل من هستند. پس اگر چنين كردند، هيچ حرمتي براي خدا نبوده، مگر آن كه دريده باشند و خداوند در برابر اين همه بي‏حرمتي، از آنها كسي را بر آنان مسلط خواهد كرد كه خوار و ذليلشان كند...7

ب ـ مهلت خواستن امام در عصر عاشورا

تمام مورّخان اسلامي ذكر كرده‏اند كه در عصر عاشورا، عمر بن سعد با دريافت پيام و دستور جديد از عبيداللّه بن زياد، به محلّ استقرار امام حسين عليه‏السلام و ياران باوفايش نزديك شد. چون امام از هدف او آگاه شد، به برادر بزرگوار خود، قمربني‏هاشم فرمود: اگر مي‏تواني آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخير بيندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خداي خود راز و نياز كنيم و به درگاهش نماز بگزاريم. خداي متعال مي‏داند كه من به خاطر او نماز و تلاوت كتاب او را دوست دارم...8

و با اين بيان، حضرت يك شب را مهلت گرفت و بار ديگر اوج عشق و علاقه خود را به قرآن نشان داد.

ج ـ خطبه شب عاشورا

امام زين العابدين عليه‏السلام مي‏فرمايد: در شب عاشورا پدرم ياران خود را جمع كرد و براي آنها خطبه خواند. من نيز خدمت ايشان رفتم تا گفتارشان را بشنوم. پدرم به ياران خود مي‏فرمود: خداي را ستايش مي‏كنم به بهترين ستايش هايش و او را سپاس مي‏گويم در خوشي و ناخوشي. بار خدايا! تو را سپاس مي‏گزارم كه ما را به نبوّت گرامي داشتي و علم قرآن و فقه دين را به ما كرامت فرمودي و گوشي شنوا و چشمي بينا و دلي آگاه به ما عطا كردي؛ ما را از زمره سپاسگزاران قرار بده.9

د ـ در چادرهاي حسيني چه گذشت؟

در شب عاشورا در ميان خيمه‏هاي ياران امام، جنب و جوش فوق العاده‏اي به چشم مي‏خورد. برخي سلاح خود را براي جنگ آماده مي‏ساختند؛ عده‏اي مشغول عبادت و مناجات و راز و نياز با پروردگار بودند و بعضي هم با قرآن اُنس گرفته بودند.

از ضحاك بن عبداللّه مشرقي نقل شده است كه در شب عاشورا، هرچند لحظه يك بار، گروهي سواركار از لشكريان عمربن سعد به عنوان مأموريت و نظارت به پشت خيمه‏هاي حسين بن علي عليه‏السلام مي‏آمدند و به وضع اين خيمه‏نشينان سر مي‏كشيدند. يكي از آنان صداي امام را كه اين آيه شريفه را مي‏خواند، شناخت: «ولا يحسبنّ الذين كفروا انّما نملي لهم خيرٌ لأنفسهم انّما نملي لهم ليزدادوا اثماً و لهم عذابٌ مهين ماكان اللّه ليذر المؤمنين علي ما أنتم عليه حتي يميزالخبيث من الطيب...»10

آنان كه كفر ورزيدند، گمان نبرند مهلتي كه به آنان مي‏دهيم، به نفع آنها است؛ بلكه به آنان مهلت مي‏دهيم تا برگناهان خود بيفزايند و براي آنان عذابي است ذلت‏بار. خداوند مؤمنان را بر اين وضعي كه هستند، واگذار نخواهد نكرد تا بد را از نيك و ناپاك را از پاك جدا سازد.

در شب عاشورا در ميان خيمه‏هاي ياران امام، جنب و جوش فوق العاده‏اي به چشم مي‏خورد. برخي سلاح خود را براي جنگ آماده مي‏ساختند؛ عده‏اي مشغول عبادت و مناجات و راز و نياز با پروردگار بودند و بعضي هم با قرآن اُنس گرفته بودند.

آن مرد با شنيدن اين آيه، گفت: به خدا سوگند! افراد نيك، ما هستيم كه خدا ما را از شما جدا كرده است. «بُرَيْر» جلو آمد و به او پاسخ داد: اي مرد فاسق! خدا تو را در صف پاكان قرار داده است؟ به سوي ما برگرد و از اين گناه بزرگ خود توبه كن؛ به خدا سوگند كه ماييم افراد پاك. آن مرد از روي استهزاء گفت: «و انا ذلك من الشاهدين؛ من نيز بر اين شهادت مي‏دهم»، آن گاه به سوي اردوگاه لشكر ابن سعد برگشت.11

4. تشويق معلّم قرآن

امام عليه‏السلام به خاطر علاقه شديدي كه به قرآن داشت، به معلمان قرآن بسيار ابراز علاقه مي‏كرد و در موردي، يك معلم قرآن را آن قدر تشويق كرد كه مورد اعتراض ديگران قرار گرفت.

ابن شهرآشوب روايت مي‏كند كه عبدالرحمن سلمي به يكي از فرزندان امام حسين عليه‏السلام سوره حمد را آموزش داد. وقتي فرزند امام آن را در نزد پدر خواند، امام حسين عليه‏السلام به آن آموزگار هزار دينار و لباس عطا كرد و دهان او را پر از جواهرات كرد .

به حضرت اعتراض كردند كه آموزش يك سوره اين همه عطا و تشويق لازم نداشت!

امام در پاسخ فرمود: اين عطا و بخشش چگونه مي‏تواند با تعليمي كه او مي‏دهد، برابري كند!؟12

5. قرآن در سيره امام حسين عليه‏السلام

زندگي امام حسين عليه‏السلام بزرگ‏ترين و بهترين نشانه تجلّي آيات قرآن كريم است؛ چرا كه قرآن همراه آنها و آنان همراه با قرآن بودند و هرگز جدايي بين قرآن و عترت، قابل تصوّر نيست. اين حقيقت زماني كه به نشانه‏هاي آن توجه كنيم، جايگاه خود را مي‏يابد:

الف ـ امام حسين عليه‏السلام در كنار سفره بينوايان

عياشي در تفسير خود از مسعده روايت كرده كه روزي امام حسين عليه‏السلام از كنار فقرا و تهيدستان مي‏گذشت. آنان كه سفره خود را پهن كرده و تكه‏هاي نان خشك را در آن قرار داده بودند، از امام خواستند تا با آنان هم غذا شود.

حضرت به درخواست آنها پاسخ مثبت داده و در كنار آنها نشست و با آنان هم غذا شد و اين آيه را تلاوت فرمود: «انّ اللّه لايحبّ المستكبرين»؛13 خداوند مستكبران را دوست نمي‏دارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را پذيرفتم؛ حال، شما نيز به دعوت من پاسخ گوييد. عرض كردند: آري، اي فرزند رسول خدا! چنين مي‏كنيم. پس همراه امام حسين عليه‏السلام به سوي منزلش روانه شدند. حضرت به كنيز خود فرمود: هرچه در منزل كنار گذاشته‏اي، براي ما بياور.14

ب ـ آزادي در برابر يك شاخه گل

علامه مجلسي از اربلي، از انس نقل مي‏كند: نزد امام حسين عليه‏السلام بودم كه يكي از كنيزان آن حضرت در حالي كه شاخه گلي در دستش بود، وارد شد و آن را به امام تقديم كرد. امام فرمود: تو در راه خدا آزاد هستي. عرض كردم: او را در برابر يك شاخه گل بي‏ارزش و كم بها آزاد مي‏كني؟! حضرت فرمود: خداوند ما را چنين تربيت كرده است كه مي‏فرمايد: «و اذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا بأحسن منها او ردّوها»15 و آزادگي او بهتر است از آنچه كه او آورده بود.16

ج ـ گذشت به خاطر شنيدن آيه عفو

همچنين نقل شده است كه روزي يكي از بردگان حضرت، جنايتي كه موجب تنبيه بود، انجام داد. حضرت دستور داد تا او را تأديب كنند. او گفت: اي آقاي من! «والكاظمين الغيظ»17؛ امام فرمود: رهايش كنيد. بار ديگر گفت: اي مولاي من! «والعافين عن الناس»18؛ حضرت فرمود: از تو گذشتم. براي بار سوم گفت: اي مولاي من! «واللّه يحبّ المحسنين»19؛ حضرت فرمود: تو در راه خدا آزاد هستي. و از اين پس، حقوق تو دو برابر آنچه كه پيش از اين به تو مي‏دادم، خواهد بود.20

د ـ اخلاق كريمانه در پرتو قرآن

عصام بن المصطلق گويد: وارد مدينه شدم؛ وقتي حسين بن علي عليه‏السلام را ديدم، هيبت و عظمت او حسد و كينه دروني‏ام را نسبت به پدرش علي عليه‏السلام شعله‏ور ساخت. بدين جهت، او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: تو پسر ابوتراب هستي؟ گفت: آري. پس شروع كردم به دشنام دادن او و پدرش.

امام حسين عليه‏السلام نگاهي مهرجويانه به من افكند و فرمود: اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم «خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلين و اِمّا ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ باللّه انه سميع عليم. انّ الذين اتقوا اذا مسّهم طائف من الشيطان تذكّروا فاذا هم مُبصرون و اخوانهم يمدّونهم في الغيّ ثم لا يقصرون»21

با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير و به نيكي‏ها دعوت نما و از جاهلان روي بگردان (و با آنان ستيزه مكن) و هرگاه وسوسه‏اي از شيطان به تو رسد، به خدا پناه بر، كه او شنونده و داناست. پرهيزگاران هنگامي كه گرفتار وسوسه‏هاي شيطاني شوند، به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مي‏افتند و (در پرتو ياد او، راه حق را مي‏بينند و) در اين هنگام بينا مي‏گردند. و (ناپرهيزگاران را) برادرانشان (از شياطين) پيوسته در گمراهي پيش مي‏برند و باز نمي‏ايستند.

سپس به من فرمود: صدايت را كوتاه كن و آرام‏تر سخن گوي؛ خداوند من و تو را ببخشايد. اگر از ما چيزي طلب مي‏كردي، به تو كمك مي‏كرديم و اگر عطا و بخششي مي‏خواستي، به تو مي‏داديم و اگر راهنمايي مي‏خواستي راهنمايي‏ات مي‏نموديم.

عصام گويد: از تندروي‏هايي كه كرده بودم، سخت پشيمان شدم.

امام فرمود: «لا تثريب عليكم اليوم يغفر اللّه لكم و هو أرحم الراحمين»22؛ «امروز ملامت و توبيخي بر شما نيست؛ خداوند شما را مي‏بخشد و او مهربان‏ترين مهربانان است». سپس فرمود: تو از شاميان هستي؟ عرض كردم: آري. فرمود: «شنشنة أعرفها من أخزم»23 خدا ما و تو را زنده بدارد. نيازهايت را از ما بخواه كه مرا در بهترين گمانت خواهي يافت.

عصام گويد: آن‏چنان شرمنده شدم كه زمين با آن همه وسعتي كه داشت، بر من تنگ آمده، آرزو داشتم تا مرا به كام خود فرو برد. از آن پس، هيچ كس در نزد من محبوب‏تر از او و پدرش نبود.24

6 ـ استدلال بر مقام والاي اهل‏بيت عليهم‏السلام

همچنين به آيات ديگري برمي‏خوريم كه حضرت امام حسين عليه‏السلام شأن نزول آنها را اهل بيت مي‏داند و يا آنها را به اهل بيت تفسير كرده است:

الف ـ مراد از «ناس» ما اهل بيت هستيم

سعيد بن مسيب نقل مي‏كند: از امام سجاد عليه‏السلام شنيدم كه مي‏فرمود: مردي خدمت اميرمؤمنان عليه‏السلام رسيد و عرض كرد: اگر عالِم هستي، مرا از (تفسير) «ناس» و «اشباه الناس» و «نسناس» آگاه كن. حضرت امير عليه‏السلام خطاب به امام حسين عليه‏السلام فرمود: اي حسين! جواب اين مرد را بده. امام حسين عليه‏السلام فرمود: اما اين كه پرسيدي «ناس» چه كساني‏اند؛ ما همان ناس هستيم (كه خداي سبحان مردم را به پيروي از ما فرمان داده است). از اين رو، خداي پاك در كتاب آسماني خويش مي‏فرمايد: «ثم افيضوا من حيث افاض الناس»25؛ «از همان جايي كه مردم كوچ مي‏كنند (عرفات)، شما هم كوچ كنيد». اين رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بود كه مردم را كوچانيد. و اما سؤال تو كه «اشباه الناس» چه كساني هستند؛ آنان شيعيان و دوستان ما هستند و آنان از ما مي‏باشند. از اين رو، حضرت ابراهيم عليه‏السلام فرمود: «فمن تبعني فانّه منّي»26؛ «هركه از من پيروي كند، حقّا كه او از من است». اما سؤال تو كه «نسناس» چه كساني هستند؛ آنان همين توده مردم‏اند. و حضرت با دست [مبارك [خود به انبوه مردم اشاره كرد و اين آيه را خواند: «ان هم الاّ كالأنعام بل هم أضلّ سبيلاً»27؛ «اينان جز همانند چهارپايان نيستند؛ بلكه (نادان‏تر و) گمراه‏تر از آنهايند».28

ب ـ اين آيه در باره ما نازل شده است

ابن شهرآشوب در كتاب خود آورده است كه حضرت موسي بن جعفر و امام حسين عليهما‏السلام در تفسير آيه شريفه «الذين ان مكنّاهم في الأرض أقاموا الصلوة...»29؛ «آنان كه چون در زمين به قدرت رسيدند، نماز را بر پاي مي‏دارند»، فرمودند: اين آيه در باره ما اهل بيت آمده است.30

7 . تطبيق برخي آيات بر اميرمؤمنان عليه‏السلام

امام حسين عليه‏السلام علاوه بر تطبيق بعضي آيات شريفه بر اهل بيت عصمت عليهم‏السلام برخي ديگر از آيات را خصوصاً بر اميرمؤمنان علي عليه‏السلام تطبيق مي‏كرد و مي‏فرمود: اين آيه در شأن مولا علي عليه‏السلام نازل شده است. در اين جا چند مورد از آنها را ذكر مي‏كنيم:

الف) امام عليه‏السلام در تفسير آيه شريفه «تراهم ركّعاً سجّداً»31؛ «آنان را در حال ركوع و سجود بسيار مي‏بيني»، فرمود: اين آيه شريفه در شأن علي‏بن ابي‏طالب عليه‏السلام نازل شده است.32

ب) همچنين امام باقر عليه‏السلام ، از امام سجاد عليه‏السلام ، از جدّش نقل مي‏كند كه وقتي آيه شريفه «و كلّ شي‏ء أحصيناه في امام مبين»33؛ «و همه چيز را در كتابي روشنگر برشمارده‏ايم، بر پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نازل شد، ابوبكر و عمر از جاي برخاستند و گفتند: اي رسول خدا! آيا امام مبين، تورات است؟ فرمود: نه. عرض كردند: انجيل است؟ فرمود: نه. سؤال كردند: قرآن است؟ فرمود: نه. در اين هنگام اميرمؤمنان عليه‏السلام وارد شد. پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم به علي عليه‏السلام اشاره نموده و فرمود: امام مبين، اين است. حقّا كه او همان امامي است كه خداي تبارك و تعالي علم هرچيزي را در آن به شمار آورده است.34

ج) امام مي‏فرمايد كه از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در باره آيه «طوبي لهم و حسن مآب»35 سؤال شد. پيامبر فرمود: اين آيه در باره اميرمؤمنان علي عليه‏السلام نازل شده است و «طوبي» درختي است در خانه علي كه در فردوس مي‏باشد و هيچ ميوه‏اي از ميوه‏هاي بهشتي نيست، مگر آن‏كه در آن خانه موجود است.36

د) حارث بن اعور به امام حسين عليه‏السلام گفت: فدايت شوم اي فرزند رسول خدا! مرا از فرمايش خدا در كتاب خويش خبرده كه مي‏فرمايد: «و الشمس وضحها»37 منظور چيست؟ فرمود: «ويحك يا حارث ذاك محمد رسول اللّه؛ اي حارث! اين محمد رسول خداست عرض كرد: فدايت شوم منظور از «والقمر اذا تلاها»چيست؟ فرمود: منظور اميرمؤمنان است كه پشت سر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بود. عرض كردم: منظور از «والنّهار اذا جلاّها» چيست؟ فرمود: آن قائم آل محمد است كه زمين را پر از عدل و داد مي‏كند.38

8 . پاسخ با استناد به آيات

در مواقع گوناگوني امام حسين عليه‏السلام با استناد به آيات قرآن كريم به اتهامات واهي دشمنان پاسخ گفته و آنها را سركوب مي‏كرد و در نتيجه، دشمن جز تسليم در برابر امام چاره ديگري نداشت.

از موسي بن عقبه نقل شده كه به معاويه گفته شد: اكنون چشم مردم به سوي حسين رفته است؛ چه خوب است كه او را دستور دهي منبر برود و سخن بگويد تا بدين وسيله، از شأن و منزلتش در بين مردم كاسته و خجل گردد. چرا كه در او لكنت و كندي زبان هست. معاويه گفت: ما همين خيال را نسبت به برادرش امام حسن داشتيم؛ اما برخلاف انتظار، او در چشم مردم بسيار بزرگ شد و ما را مفتضح ساخت.

اما آنان دست بردار نبوده و پيوسته از او مي‏خواستند تا چنين دستوري بدهد. معاويه به ناچار به امام گفت: اي اباعبداللّه! چه خوب است بر منبر رفته و خطبه‏اي بخواني. امام بر منبر رفت؛ همين كه خواست شروع كند، شنيد كه فردي مي‏گويد: چه كسي سخن مي‏گويد؟ امام حسين عليه‏السلام در پاسخ فرمود: ما حزب اللّه كه غالب هستيم و عترت پيامبر كه به او نزديكيم و اهل بيت طيّب او و يكي از دو ثقلي كه رسول خدا ما را ثقل دوم كتاب خدا قرار داده، مي‏باشيم كه در اوست تفصيل هرچيز: «لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه»39؛ «هيچ گونه باطلي، نه از پيش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمي‏آيد». ماييم كه تفسير قرآن به ما واگذار شده است. پس از ما پيروي كنيد كه پيروي از ما بر شما واجب است؛ چرا كه پيروي ما به پيروي از خدا گره خورده است.

خداي متعال در قرآن مي‏فرمايد: «أطيعواللّه و أطيعوالرسول و اولي الامر منكم فان تنازعتم في شي‏ء فردوه الي اللّه و الرسول»40؛ «اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبرخدا و اولواالامر (اوصياي پيامبر) را و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر خدا باز گردانيد (و از آن‏ها داوري بطلبيد)». همچنين فرمود: «ولو ردّوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و لولا فضل اللّه عليكم و رحمته لاتبعتم الشيطان الاّ قليلاً»41؛ «اگر آن را به پيامبر و پيشوايان ـ كه قدرت تشخيص كافي دارند ـ بازگردانند، از ريشه‏هاي مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه كمي، همگي از شيطان پيروي مي‏كرديد» و به شما هشدار مي‏دهم كه به پيام‏هاي شيطان گوش نكنيد كه او دشمن شماست؛ پس همانند اولياي شيطان مي‏شويد كه به آنها گفت: «لا غالب لكم اليوم من الناس و انّي جارلكم فلما ترائت الفئتان نكص علي عقبيه و قال انّي بري‏ء منكم»42؛ «امروز هيچ كس از مردم بر شما پيروز نمي‏گردد و من همسايه شما هستم؛ اما هنگامي كه دو گروه در برابر يكديگر قرار گرفتند، به عقب برگشت و گفت: من از شما بيزارم». اين جاست كه فرود آمدن شمشيرها و وارد آمدن نيزه‏ها و در هم شكستن گرزها و نشانه رفتن تيرها را به سوي هدف و غرض خواهيد ديد؛ در وقتي كه ديگر از كسي كه پيشاپيش ايمان نياورد و يا در ايمان خود خيري كسب نكرده است، عذري پذيرفته نخواهد شد.

اين جا بود كه معاويه فرياد بر آورد و گفت: اي اباعبداللّه! بس است كه پيام خود را رساندي.43

عمروبن عاص براي اين كه اين رسوايي را بپوشاند، چند سؤال كرد؛ از جمله اين كه پرسيد:

به چه علّت محاسن شما از محاسن ما بيشتر است؟

امام فرمود: «والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربّه و الذي خبث لايخرج الاّ نكداً»44؛ «سرزمين پاكيزه گياهش به فرمان پروردگار مي‏رويد، اما سرزمين‏هاي بد طينت و (شوره زار) جز گياه ناچيز و بي‏ارزش، از آن نمي‏رويد».

معاويه به عمروبن عاص گفت: به حقّي كه من برتو دارم، سخن را كوتاه كن كه اين، فرزند عليّ‏ابن‏ابي‏طالب است.

اگر بار ديگر عقرب به سراغ ما بيايد، ما نيز به سراغش رفته و كفش‏ها براي كشتن او آماده است. عقرب به علم و يقين مي‏داند كه نه دنيا دارد و نه آخرت.45

 


منابع‌:
1 ـ فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 31.
2 ـ كفاية‏الاثر، ص 175.
3 ـ اسراء/ 36.
4 ـ فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 629.
5 ـ بحارالانوار، ج 92، ص 261.
6 ـ فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 637.
7 ـ وقائع الطريق من مكه الي كربلا، ج 3، ص 226.
8 ـ قصّه كربلا، ص 243 و لهوف سيدابن طاووس، ص 38.
9 ـ ارشاد مفيد، ص 214.
10 ـ آل عمران/178 و 179.
11 ـ سخنان حسين بن علي از مدينه تا كربلا، ص 209، به نقل از تاريخ طبري.
12 ـ مناقب آل ابي‏طالب، ج 4، ص 66.
13 ـ نحل/ 23.
14 ـ تفسير عياشي، ج 2، ص 257 و بحارالانوار، ج 44، ص 189.
15 ـ نساء/ 86.
16 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 195.
17 تا 19 ـ آل عمران/ 134.
20 ـ بحارالانوار، ج 44، ص 195.
21 ـ اعراف/ 202 ـ 199.
22 ـ يوسف/ 92.
23 ـ مَثَلي است معروف و در جايي كه اصل و سبب و ريشه ماجرا معلوم است، به كار برده مي‏شود.
24 ـ الامام الحسين في‏المدينة المنوّره، ج 1، ص 353.
25 ـ بقره/ 199.
26 ـ ابراهيم/ 36.
27 ـ فرقان/ 44.
28 ـ فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 625.
29 ـ حج/ 41.
30 ـ مناقب آل ابي‏طالب، ج 4، ص 47.
31 ـ فتح/ 29.
32 ـ فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 634.
33 ـ يس/ 12.
34 ـ فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 633.
35 ـ رعد/ 29.
36 ـ فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 628.
37 ـ والضحي/ 3 ـ 1.
38 ـ تفسير فرات كوفي، ص 212.
39 ـ فصلت/ 42.
40 ـ نساء/ 59.
41 ـ همان/ 83.
42 ـ انفال/ 48.
43 ـ احتجاج طبرسي، ج 2، ص 22.
44 ـ اعراف/ 58.
45 ـ مناقب آل ابي‏طالب، ج 4، ص 67. .


منبع: از كتاب «با امام حسين در محضر قرآن»